ذبيح الله صفا
939
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
از اقران خواجه جمال الدين سلمان ساوجى و مولانا ركن الدين ابهرى و ابن نصوح شيرازيست . آوردهاند كه چون از خراسان بعراق و آذربايجان افتاد در مجلس وزير عاليجاه مشار اليه راه يافته و در چند نوبت ملاقات جليس و نديم مجلس گشت چنانچه همواره ببذلهگويى و نكته پرورى ابواب انبساط بر روى حاضران مجلس وى مىگشاد و مدايح و محاسن آن وزير حميد الخصال رشيد الفعال را در رشتهء نظم كشيده بر سر بازار اشتهار جلوه مىداد و جناب خواجه نيز التفات بسيار بوى داشت و از صلات و انعامات وافر ، وى را محظوظ و بهرهمند مىساخت چنان كه گويند وقتى جايزهء اين قطعه هزار دينار طلا و هزار من غله و اسبى و غلامى بوى داد و قطعه اينست : دستور جهانبخش غياث دول و دين * اى ذات شريفت سبب خلقت آدم . . . الخ و مولانا با وجود شغل مخالطت و منادمت اكثر اوقات گرفتار محبتى مىبوده . . . اما چون مولانا مدتى در ظلّ حمايت خواجه غياث الدين محمد . . . بفراغت اوقات گذرانيد ، ناگاه ايام بدفرجام در مقام حيله و مكر درآمده قضيه منعكس گرديد . . . و بعد از شهادت خواجهء مشار اليه و فتور آن دودمان مولانا ناچار از آذربايجان گريخته بعراق و فارس افتاد و مدتها در عراق و فارس سرگردان مىگشت . . . » آنچه تقى الدّين نوشته با حقايق تاريخى تعارضى ندارد و با اطلاعاتى كه از ديوان او بدست مىآيد سازگار به نظر مىرسد مگر تخلّص « ركن حسينى » كه من در ديوان شاعر بدان باز نخوردهام . خلاصه آنكه ركن صاين هروى در روزگار جوانى ، پيش از پايان عهد ابو سعيد بهادر به خدمت وزير او ، خواجه غياث الدّين محمد درآمد و مدّاح او شد و قصايد غرّا در ستايش او سرود و چون بعد از مرگ ابو سعيد بهادر ( سيزدهم ربيع الثانى سال 736 هجرى ) و زوال دولت مستعجل ارپاگاون ( چهارم شوّال سال 736 ه . ) و قتل خواجه غياث الدين ( بيست و يكم رمضان سال 736 ه . ) اقامت ركن الدّين هروى در آذربايجان ميسر نبود از آن ديار بيرون رفت و چندگاهى در خدمت طغا تيمورخان كه از سال 736 تا سال 753 با دعوى ايلخانى در خراسان و استراباد حكومت داشت ، بسر برد و مورد احترام وى بود